








|
نام «پهلوی» سرمایه است
گفتوگوی اختصاصی سامانه «صبح امروز» با فرزند آخرین شاه ایران
شما درمورد این شکایت توضیحاتی دادید ولی من میخواهم از شما آن واژهٔ حقوقی اصلی که در شکایتنامه طرح شده را بپرسم، شما آقای خامنهای را به چه چیزی متهم کردهاید؟ نقض حقوق بشر؟ جنایت علیه بشریت؟ نسل کشی؟ به چه چیزی دقیقاً؟ ترکیبی از همه اینها. ولی در یک جمله بگویم «جنایت علیه بشریت». ببینید این دقیقاً آنچیزی است که بتوانیم به آن یک پایه حقوقی بدهیم؛ نه فقط بحث سیاسی. چون بحث سیاسی و آنالیز آن کاملا مشخص است، اما چرا یک پایه حقوقی دارد؟ برای اینکه نمونهاش را ما با شخصیتی به اسم «لورا باگبو» در کشور ساحل عاج داشتیم که دقیقاً بر همین مبنا توسط دادگاه کیفری محکوم و به محاکمه کشیده شد.جنایت علیه بشریت نشان دهنده یک سیاست حکومتی دائمی است؛ یک نقض مربوط به یک زمان خاص و در مورد یک اتفاق خاص نیست، بلکه نشان دهنده این است که بصورت اصولی این سیاست دنبال شده است. ولی چرا آقای خامنهای؟ چون همه دستگاههایی که در ایران تحت کنترل ایشان هستند دستگاههایی هستند که مستقیماً در این نقض حقوق بشر به اشکال مختلف در کشور ما شرکت دارند و تصمیم گیر نهایی و عامل اصلی حمایت از این دستگاهها و این سیاست و این حکومت طبیعتاً شخص خامنهای است. بنابراین اگر بخواهیم بگوییم مسئولیت نهایی با کیست، طبیعتاً با ایشان است، به همین دلیل که شما نمیتوانید از یک مجموعه آدمها و تشکیلات به یک دادگاه کیفری شکایت کنید، بالاخره کسی باید پاسخگو باشد و شخص مسئول و پاسخگوی نهایی و تصمیم گیرنده اصلی علی خامنهای است. آقای پهلوی، شما برای اینکه آقای خامنهای را در شورای امنیت سازمان ملل محکوم کنید قصد دارید همه اعضای شورا یعنی باید اکثر اعضای شورا را راضی کنید. برای اینکه بتونید تمام اعضا شورای امنیت را راضی کنید، چه امکاناتی دارید؟ چه دستگاه دیپلماسی دارید؟ صرفاً به نامه نگاری و ملاقاتها اکتفا میکنید یا دستگاههای دیگری هم در اختیار دارید؟ بگذارید مسائل دقیق و تکنیکی اش را به متخصصین امر و حقوقدانهایمان واگذار کنم که بتوانند توضیحات دقیقتری در این مورد بدهند. ولی در حدی که درک کردهام میتوانم به شما بگویم که چه از نظر روش و چه متدولوژی میتوان پیش رفت و راهکارش همین راهکاری است که در حال حاضر می توان به کاربرد. این دقیقاً چیزی است که حتی دادستان دادگاه کیفری بینالمللی که ازش سوال شد درباره شکایتنامه من، که نظر شما در این مورد چیست؟ تایید کرد که راهش همین روشی است که اتخاذ شده است. حالا اینکه آیا نتیجه خواهد داد یا پشت سرش چه پیگیریهای دیگری باید انجام داد، باید از تمام لوازم و امکانات استفاده کرد. من به سهم خودم سعی خواهم کرد از تمام ارتباطاتی که در طول این سالها داشتهام با انواع و اقسام شخصیتهای بین المللی، چه فعالین سیاسی، چه فعالین حقوق بشری، چه افراد با نفوذی که تصمیم گیر سیاسی هستند، در مجالس مختلف کشورها، روسای احزاب، حتی بعضی روسای ممالک، به هر حال از هر طریقی که به نظر من در پیگیری این مسسله بتوان فشار آورد، این فشار را میآورم.من نمیتوانم به جای شورای امنیت به شما پاسخی بدهم و میدانید که این مسئله حساس بر میگردد به موضعی که روسیه و چین در این مورد اتخاذ خواهند کرد، بنابراین مسلم است که باید مسئله را به شکل و پروتکلی که در اختیار کسانی مثل ما هست اتخاذ کرد و البته پیگیرش بود. من امیدوار هستم که هممیهنانمان چه از طریق پتیشن، چه از طریق اعلام همبستگی، حمایت از این کار و فشار آوردن با تمام اهرمهای ممکن، چه دولت، چه احزاب، چه سندیکاها، چه مطبوعات چه سازمانهای بینالمللی چه سازمانهای حقوق بشری نشان بدهند. تا این انتظاری که جامعه ما دارد بیجواب نماند. در واقع جهانیان را درمورد این که چه موضعگیری در قبال این مسئله میکنند در یک معذوریت بیشتری قرار بدهند برای اینکه هر حال یک روزی اینها باید پاسخگوی مردم ایران باشند.از این را من شعار وار نمیگویم، بر یک مبنای حقوقی، انسانی، تاریخی و یک مسئولیتِ نه تنها اخلاقی بلکه یک مسئولیت قانونی که این کشورها دارند؛ یادمان نرود وقتی کشوری عضو یک سازمانی میشود که پای اعلامیه و موازین حقوق بشری را امضا میکند، یک تعهد قانونی و مسئولیت خاصی پیدا میکند؛ نه فقط یک مسئولیت اخلاقی. این شوخی بردار نیست و اینجاست که به قول معروف باید دستشان را رو کنند که به هر حال آیا واقعاً به این مسائل اعتقاد دارند؟ به هر حال از تمام اهرمهای ممکن باید استفاده کنبم، آنچه مسلم است این است که این حرکت تا روزی که هم میهنانمان آزاد نشدند تا آن روزی که یک نفر زندانی سیاسی در زندانهای کشورمان باشد، من یک نفر به هیچ عنوان کوتاه نخواهم آمد و تا آخرین نفسی که در سینهام باشد، این مسئله را دنبال خواهم کرد، حالا به هر قیمتی که میخواهد باشد.در مورد کشورهایی که عضو شورای امنیت سازمان ملل هستند دو مسئله وجود دارد. مسئله نخست این است که اعضای شورای امنیت خودشان اساسنامه رم را امضا نکردهاند. میتوانم امریکا را مثال بزنم که ششم می۲۰۰۲ امضای خود را از این اساس نامه پس گرفته است، چین، اسرائیل و بسیاری دیگر از کشورهای جهان این اساسنامه را اصلا به رسمیت نمیشناسند، شما چطور میخواهید اعضای شورای امنیت که خود دادگاه بین المللی کیفری را به رسمیت نمیشناسند را راضی کنید که پرونده ایران را به این داگاه ارسال کنند؟ از این گذشته بسیاری از کشورهای منطقه به لحاظ حقوق بشر وضعیت بسیار وخیم تری نسبت به ایران دارند مثل عربستان و ترکیه. هفته گذشته خبری در رسانهها منتشر شد مبنی بر اینکه دهها روزنامه نگار ترک به علت عضویت در یک سازمان بازداشت شدهاند بر مبنای آن خبر ایران دیگر بزرگترین زندان روزنامه نگاران نیست! ترکیه بزرگترین زندان روزنامه نگاران شده است. وقتی که شورای امنیت نمیتواند عربستان و ترکیه را محکوم کند، شما چطور انتظار دارید که پرونده ایران در شورای امنیت محکوم و به دادگاه بین المللی ارسال شود؟ من تمام پاسخهای حقوقی را الزاماً ندارم اما در حال حاضر روشی جز این وجود ندارد که آدم بخواهد دنبال بکند. آیا این روش جواب خواهد داد یا نه، باید ببینیم چه خواهد شد. برای ما راه دیگری به لحاظ مراجعه به یک مرجع قانونی بینالمللی به غیر از این نیست. حال بنده به هیچ عنوان بیتفاوت نیستم نسبت به سایر کشورهای جهان. اما دغدغه اول من عربستان سعودی و یا کشورهای دیگری نیست، من ایرانی هستم و اولین دغدغهام وضعیت کشور خودم است بنا بر این در این جهت من اصلا مقایسه نمیخواهم بکنم که کدام یک از این کشورها مسابقه نقض حقوق بشر با ایران گذاشتهاند! مسئله من چیز دیگری است. تا زمانی که به مملکت من مربوط میشود، من در قبال کشورم وظیفه میهنی و اخلاقی دارم و برای حق شهروندانش مبارزه میکنم. بنابراین انگیزه من در این راستا تعریف میشود و دنبال هیچ تضمین خاصی نیستم برای اینکه اقدامی را انجام بدهم. اگر قرار بود آدم از ابتدا به ساکن تمام به اصطلاح تضمینهای اجرایی را در هر موردی داشت که اصلا هیچ کدام از این نهضتهای گاندی در هند، ماندلا در افریقای جنوبی، لِخوالهسا در لهستان، نهضت ساخاروف و عده زیادی در شوروی و همین طور الی آخر! پس بفرمایید این حقوق بشری که از آن صحبت میکنید جهانی است و یا فقط در مورد ایران این عقیده را دارید؟ مسلماً در مورد همه جهان است. مثلا در مورد مسئله اسرائیل و فلسطین؟ هر کشوری، وقتی ما میگوییم اعلامیه جهانی حقوق بشر، یعنی این اعلامیه جهانی است و مختص به یک کشور و یا یک منطقه جغرافیایی و یا یکنژاد نیست. ما نهایتاً بشر هستیم. موجودی که در کره خاکی زندگی میکند؛ ببخشید که اینگونه میگویم به عنوان حیوان پیشرفتهای (خنده) توانستهایم از یک برخورد حیوانی به آنچه که اسمش را «انسانی» میگذاریم برسیم. این اصول جهانی است و شامل حال همه میشود. از اسکی موها تا انسانهایی که در استرالیا هستند، از آرژانتین بگیرید تا کره شمالی، از فرانسه بگیرید تا مصر، از زردپوستان بگیرید تا سفید پوستان و سیاه پوستان؛ تا زنان تا مردان. مسلم است؛ ایران یک کشوری است در کره زمین. ما هم به عنوان شهروندان آن مرز و بوم و آن مملکت دغدغههای خودمان را داریم. خون ما هم از نظر انسان بودن رنگینتر از یک سوئدی و یا یک کویتی نیست. بنابراین مسلم است که من حقوق بشر را از یک دید جهانی میبینم. ولی این طبیعی است که چون ایرانی هستم و اولین وظیفه خودم را – تا زمانی که ملتها وجود دارند ملیت من تغییر نمیکند – طبیعی است که اولین تقدم من ملیت خودم باشد. این به مفهوم این نیست که به بقیه اهمیت نمیدهم. پس اجازه بدهید من یک واقعه جهانی را مثال بزنیم تا مخاطبین ما موضع شما را در این رابطه بهتر بدانند؛ جنگ عراق؛ حمله امریکا با عنوان «دخالت بشر دوستانه» به عراق و ساقط کردن حکومت صدام. موضع شما در این مورد چیست؟ به نظر من هم از نظر استراتژیکی و هم از نظر تاکتیکی اشتباه خیلی بزرگی بود. به خاطر اینکه چیزی که امریکا در مرحله اول فراموش کرد این بود که چرا جهان مشکل صدام حسین را پیدا کرد؟ هرچه باشد این مسئله مستقیماً مربوط به به پدیدار شدن جمهوری اسلامی در ایران میشود. اگر برگردیم به زمان جیمی کارتر، وقتی که دنیا با این مسئله مواجه شد که در ایران حکومتی سر کار آمده که قصد صدور انقلاب خودش را دارد، تنها عاملی که باعث صدور این بود در اصل خود صدام حسین بود که هیچ کسی برای او اشک نخواهد ریخت. اما مشکل اصلی از خود جمهوری اسلامی در بدو تاسیس آن بوجود آمد. بجای اینکه ببینند آن منبع اصلی که دچار تمام گرفتاریهای منطقه شده بود را بخشکانند، به صحرای کربلا زدند و اصلا در جهت دیگری قرار گرفتند و در عمل جهان بیشترین خدمت را به جمهوری اسلامی انجام داد. از یک سو جمهوری اسلامی را از شر طالبان در شرق کشور خلاص کردند و از سوی دیگر صدام حسین در غرب ایران و بدون اینکه کوچکترین نتیجهای را دنیا بگیرد بیشترین خدمت را به جمهوری اسلامی کردند. به همین دلیل میگویم که اشتباه بسیار بزرگی بود. باید به جهان گفت که شما باید از خواسته مردم ایران که اولین هم پیمانان جهان آزاد هستند و با آزاد شدن ایران خیلی از مشکلات جهان حل خواهد شد این را در نظر بگیرند، وگر نه به حاشیه زدن که راه کار نیست. مثل این میماند که در باتلاقی که در آن همینطور پشهها تولید میشوند، بجای اینکه باتلاق را بخشکانید، دانه دانه پشهها را از بین ببریم! اینکه نشد کار! اصل خشکاندن آن باتلاق و آن کسی است که تمام این آتشها را بر میافروزد و هیچکس به دنبال او نیست فقط مثل اتش نشان سعی میکنند آتشها را خاموش کنند! یک جای این برخورد و آن سیاست به نظر من ایراد عمده دارد.به هر حال اگر دنیا امروز متوجه بشود که تا زمانی که نظام جمهوری اسلامی سر کار است، کل منطقه به بحران بیشتری کشیده خواهد شد، خطر منطقهای و جهانی خیلی بیشتر خواهد شد و تنها راه خلاص شدن از این وضعیت از بین بردن نظام جمهوری اسلامی در ایران است منتها به دست مردم ایران؛ نه با دخالت خارجی بلکه با حمایت از مردم ایران تا به دست مردم ایران این تغییر بوجود بیاید. من بارها روی این مسئله تاکید کردهام و هر سناریویی که غیر از این باشد لااقل من یک نفر نه در آن دستی خواهم داشت و نه اعتقادی خواهم داشت. این پیشنهاد من به دنیا است و امیدوارم قبل از اینکه دیر شود و ایران بمب خود را بسازد، دنیا به این نتیجه برسد و اگر دیر شد خدا میداند که عواقب آن چه خواهد بود و من واقعاً نگران هستم که اگر کار به آنجا بکشد، مشکل ما خیلی خیلی بزرگتر از آن چیزی که تصور میکنیم خواهد بود. به نظر شما اگر ایران به یک بمب دسترسی پیدا کند برای منطقه خطرناکتر است یا دهها و صدها بمب و اسلحه کشتار جمعی که در اسرائیل وجود دارد؟ به نظر شما بهتر نیست که همه تمرکز خود را روی این مسئله بگذارند که منطقه از سلاح هستهای خالی بشود؟ مسلماً، ولی از کجا اغاز میکنید؟ در پایان جنگ سرد تنها در منطقه ما دو کشور اصلی وجود دارند که دسترسی به تعداد زیادی اسلحه کشتار جمعی دارند: پاکستان و هند. دعوای آنها سر مسئله کشمیر است و به منطقه ما آن چنان مربوط نمیشود. اسرائیل هم به دلایل «خاص» خودش دارای این امکانات شده است. اما من به این پرسش پاسخ میدهم که چرا ایران نیازی به سلاح هستهای ندارد؟ نخست آن که ایران یک آوانتاز استراتژیکی طبیعی در منطقه دارد که با اتمی شدن به مفهوم نظامی، این اوانتاژ طبیعی از دست میرود. چون به کشورهای همسایه این شانس را میدهیم که با ما مساوی شوند. دوم اینکه من دلیلی نمیبینم که امروز احساس ناامنی بکنیم به خاطر اینکه در همسایگیمان پاکستان سلاح اتمی دارد برای اینکه به سمت ما نشانه نرفته است و به سمت هند است، اسرائیل هم از زمان کورش که اصلا موجودیت کلیمیها و اسرائیل مدیون کورش کبیر است و اصلا اعلامیه جهانی حقوق بشر که این قدر صحبتش را میکردیم ریشهاش در فرهنگ و تمدن وتاریخ کشور ما بوده است و اصلا خصومت نژادی یا مذهبی یا عقیدتی بین ایرانی که من میشناسم – نمیگویم نظام جمهوری اسلامی- وجود ندارد و خطری متوجه ایران ما نخواهد بود.اما اگر در نتیجه اتمی شدن کشور ما، سایر کشورهای غیر دموکراتیک منطقه نیز به دنبال این سلاحهای اتمی بیفتند، آن وقت «وای به حال ما». من خو اب راحت نخواهم داشت اگر این احتمال وجود داشته باشد که هرکدام از این کشورها یک موشک به سوی کشورم شلیک کنند.مسئله بعدی این است که ما امضا کننده ان پی تی هستیم و باید به قوانین بین المللی و به امضای خودمان احترام بگذاریم. اگر ما به امضای خودمان احترام نگذاریم دنیا چگونه میخواهد به ما اطمینان بکند. البته مسائل دیگری هم هست که کوتاه میکنم حتی انرژی هستهای به نظر من راهکار مناسبی برای ایران نیست؛ به علت اینکه ایران کشوری زلزله خیز است، دسترسی به منابع آب برای راکتورهای اتمی خیلی کم است. ممکن است یک فاجعه زیست محیطی مثل چرنوبیل پیش بیاید که بلای بزرگی بر سر مردم ایران و منطقه خواهد آمد.این مسائل را باید بسیار جدی در نظر بگیریم و به نظر من یک حکومت شفاف و جواب گو و مسئول و دموکراتیک در ایران میتواند تمام این خطرات را برای جهانیان حذف بکند و خطر بزرگ مسابقه تسلیحاتی با کشورهای منطقه را از بین ببرد و هزینه آن را در جاهای درست تری، از آموزش و پرورش تا حقوق معلمین و کارگران تا وضعیت بهداشت مملکت، وضعیت بازنشستگی و بیمههای اجتماعی و… صرف شود. من معتقد هستم واژگون شدن این سناریو با «دموکراتیک» شدن ایران هرچه زودتر حل خواهد شد. این یک دلیل دیگری است که به جهان بگوییم شما باید بیایید روی فرمول دموکراتیک شدن ایران کار کنید. چون نیت و ماهیت این نظام عوض نخواهد شد و نمیتوانیم گرگ را تبدیل به بره بکنیم. نه! ذات و حیات این نظام بستگی به این دارد و هرقدر که به آن ارفاق بدهیم و با آن معامله کنیم، به هیچ تضمینی نخواهیم رسید. آقای پهلوی شما بارها و بارها در مصاحبهها و یادداشتهای گوناگون صحبت از اتحاد میان نیروهای اپوزسیون کردهاید، میخواستم بدانم… بله لااقل یک بیست –بیست وپنج سالی میشود! بله، میخواستم بدانم شما برای این اتحاد چه اقدامات عملی انجام دادهاید، با چه گروههایی صحبت کردهاید و چه برنامهای دارید؟ قبل از هر چیز باید بگویم جوی که امروز بر فضای سیاسی حاکم است به هبچ وجه با بیست- بیست و پنج سال پیش قابل مقایسه نیست. شرایط و مسائل خیلی عوض شدهاند. به دلایل خیلی واضح، این خواسته رسیدن به اتحاد را مدتها است که دنبال کردهام اما شرایط تحقق این اتحاد تا کنون فراهم نشده بود، به چندین دلیل مختلف. اما چون از من خواستهاید خلاصه جواب بدهم میگویم چیزی که میتواند پایه یک اتحاد باشد مسئله حقوق بشر، مسئله تمامیت ارضی ایران، مسئله سکولار بودن نظام آینده ایران و مسئله حق برگزاری انتخابات آزاد است. آن طور که من سراغ گرفتهام، این مسائل بین تمام نیروهای دموکراتیک اپوزیسیون مشترک است و در این مرحله از پیکار، میتوان بر مبنای آن به توافقات مهم در مورد همکاریهای سیاسی رسید؛ تاکید میکنم در این مرحله از پیکار. کاملا مشخص است که در یک سری مسائل مثلا در مورد شکل نظام آینده ایران اختلاف سلیقه و نظر وجود دارد. در این راستا با چه گروههایی دیدار داشتهاید؟ انواع و اقسام گروههای سیاسی موجود در صحنه داخل ایران و همینطور در مورد طیفهای دیگر، گروههای اقوام، ملی گرایان، جبهه ملی، احزاب کرد مثل کومله و دموکرات و جریانات دیگر که نمیخواهم اسم بیاورم چون همچنان در حالت حصر و زندانی سیاسی هستند، مرا معذور بدارید برای عنوان نامشان ولی بسیاری از فعالین و زندانیان سیاسی که از داخل ایران با ما ارتباط دارند و تماس برقرار میکنند، بیانگر این خواستهها و حمایت خودشان را از این مسئله اعلام کردهاند و همکاری نزدیک دارند. تنها جریاناتی که خارج از این محدوده قرا گرفتهاند، اول حکومتیها هستند که اصلا بحثی با آنها نداریم ودوم سازمان مجاهدین خلق که متاسفانه در تمام این سالها اساساً به خاطر تفاوت گفتمان درونی و گفتمان خارجیشان و اینکه خود آن سازمان از اینکه اعضای آن به طور مستقیم با دیگر جریانات گفتگو و دیالوگ داشته باشند،جلوگیری کرده است، موجب این شده که امکان هیچ گونه دیالوگ سازنده و مفیدی فراهم نشود. غیر از این دو مورد سایر جریانات سیاسی همانطور که به شما گفتم با هم در ارتباط هستند؛ با هم در دیالوگ هستند. من هم با بسیاری از آنها در این سالها و خصوصاً این اواخر به شکل مستقیم در ارتباط بودهام. بعد از انتخابات ۸۸، آنچه که به عنوان جنبش سبز دیدیم مشخصاً برخواسته از انتخابات بود؛ انتخاباتی که اصلاح طلبان در یک سوی نزاع موجود قرار داشتند. وقتی شما به اصلاحات اعتقاد نداشته باشید چطور میتوانید با گروههایی که معتقد به اصلاحات هستند گفتوگو کنید؟ چگونه میتوانید با این گروهها همکاری کنید؟ گروههایی هستند که سابقه اصلاح طلبی داشتهاند که دیگر در حالت کنونی اعتقادی به ادامه آن روند ندارند و بدین شکل شرایطی را پیدا میکنند که به جریاناتی که از روز اول صحبت از یک آلترناتیو سکولار میکردند وصل شوند. این را هم در نظر بگیرید که شاید باشند بسیاری در داخل ایران که به این مسئله اعتقاد داشته باشند اما در داخل ایران، هرکسی این مسئله را مطرح بکند، از همان بدو مطرح کردنش، به مخالفت با نظام محکوم میشود که خودتان عواقب آن را میدانید. بنابراین باید در نظر داشته باشیم که بسیاری از جریانات که نمیتوانند این مسئله را به زبان بیاورند، ممکن است معتقد به این مسئله باشند ولی امکان بیانش را در حال حاضر نداشته باشند. به هر حال قضیه خیلی ساده است، اگر عدهای همچنان اعتقاد به اصلاح شدن این نظام دارند، خوب دارند ولی ما واقعاً بحث سازندهای نمیتوانیم با آنها داشته باشیم. چون من معتفد هستم این نظام قابل اصلاح نیست و تا زمانی که این رژیم سر کار باشد، به هیچ عنوان شرایطی که در آن بتوان به آزادی واقعی رسید به انتخابات آزاد رسید، فراهم نخواهد شد. به همین دلیل اصلاح سیستمی که مدعی است انتخابات دارد ولی انتخاباتش بیمعناست اتلاف وقت است و به هیچ نتیجهای نخواهد رسید. پس به نظر شما حکومت فعلی ایران باید با یک انقلاب مردمی ساقط شود؟ روشش نافرمانی مدنی است. وقتی که انتخابات جواب نمیدهد، وقتی که فضای باز سیاسی وجود نداشته باشد، یک راه بیشتر نیست. منتها بعضی سناریوها، سناریوهایی به قول شما «انقلابی» هستند که همانطور که قبلا توضیح دادم منجر خواهد شد به خشونت و نه آزادی و دموکراسی. به همین دلیل من از این نوع سناریوها پرهیز میکنم و به هیچ عنوان خواهان آن نیستم. در مقابل میتواند منجر شود به یک سری نامرمانیهای مدنی که میتواند مثلا به اعتصابات سراسری کارگری که سریعترین راه فلج کردن این نوع نظامها است و در تاریخ ثابت شده است، منجر شود. این اتفاق به نوعی قبلا هم افتاد که اعتصابات صنعت نفت منجر به سقوط رژیم پیشین شد. البته همانطور هم که قبلا گفتم بستگی بسیاری هم خواهد داشت به یک پشتیبانی جهانی. بنابراین من نام آن را کلمه «انقلاب» نمیگذارم، نوعی تحول است که بارها در تاریخ پاسخ داده است و نمونههای موفقش را در جاهای مختلف میتوان سراغ گرفت. آقای پهلوی، موضع شما در قبال کسانی که دیگر معتقد به اصلاح نظام نیستند اما همچنان باورهای مذهبی دارند چیست؟ نمونهاش خود آقای موسوی و کروبی. آقای کروبی در آخرین موضع گیری انتخاباتی، چند روز پیش مردم را به نوعی به بازخوانی قانون اساسی سال ۵۸ فراخواند؛ قانونی که سکولار نبود. موضع شما در این مورد چیست؟ اجازه بدهید یک مسئله را کاملا مشخص کنم تا سوتفاهمی پیش نیاید. ببینید سکولار بودن یعنی چه؟ یعنی جدایی دین از حکومت. این مفهوم ضدیت با دین نمیدهد. لااقل برای من این معنی را نمیدهد. من با تعرفی که برای خودم از سکولاریسم دارم ضدیت با دین ندارم، بلکه ضدیت با حکومت دینی دارم. تفاوت اینجاست. سوال اینجاست که اگر قبول بکنیم که در یک حکومت مذهبی، حقوق شهروندان کشوری به لحاظ مساوات و برابری کامل قابل نقض است که اثباتش همین رژیم که در عمل نشان داده است؛ در نبودن یک حکومت مذهبی شما میتوانید فضای آزاد و دموکراتیک و از یک سو مدافع حقوق افراد در اندیشههای مذهبی خودشان باشید – در خلوت خودشان به عنوان یک امر خصوصی – اگر در این حالت است که از من میپرسید نظر من در مورد افرادی که تماییلات مذهبی دارند چیست؟ بسیار خوب داشته باشند برای من مشکل نیست تا زمانی که آن اندیشه مذهبی سیاست یک حکومت نشود؛ تا زمانی که دین خصوصی است هرکسی این حق را دارد که دیندار باشد یا نباشد این تاثیری در روند امور کشور و حفظ حقوق شهروندان نخواهد گذاشت.بنابراین، این سوال را باید بازگرداند به همان اشخاصی که ذکر کردید که آیا منظورشان این است که هرکس هر مذهبی میخواهد داشته باشد یا اینکه در نظام آینده، مذهب را تبدیل به یک سیاست حکومتی میکنند و با برداشتی شخصی، آن مذهب را مانند چماقی بر سر هر شهروند آن مملکت که با ما اختلاف دارد میکوبند و به محض اینکه صدای او در آید و بخواهد کوچکترین اعتراضی بکند با تهمت محاربه با خدا زندانیش میکنند، شکنجهاش میکنند و نهایاتاً اعدامش میکنند؟ اگر آن حکومت را جستجو میکنند از حالا به شما بگویم معلوم است، آبم با آنها در یک جوی نخواهد رفت. اما گر غیر از این باشد هیچ مشکلی نخواهد داشت. آقای پهلوی، در شبکه های اجتماعی در هر زمان که صحبتی از شما نقل می شود، یک سوال که شاید ادبیات تندی هم داشته باشد به چشم می خورد، مایل هستم این سوال را با شما صراحتا در میان بگذارم تا شما هم پاسح صریحی به آن بدهید.«بعد از پیروزی انقلاب ۵۷ پدر شما و بسیاری از درباریان، میلیونها دلار پول این مملکت را از کشور خارج کردهاند. آیا گمان نمیکنید قبل از شکایت از علی خامنهای، به عنوان یک ایرانی باید علیه آنها اقامه دعوا کنید؟» اولا تمام این تهمتهایی که دشمنان رژیم پدرم به او میزنند کاملا بیاساس است و کوچکترین مدرک و یا سندی در توضیح و یا اثبات این تهمتها تا بحال نبوده است. از کی تا حالا قوانین جهانی این گونه شده است که شما قبل از آنکه به کسی اتهام بزنید قبل از اثبات خطایش از قبل محکوم میکنید. هر انسانی تا زمانی که محکوم نشده، مجرم شناخته نمیشود.در تمام این سی سال جمهوری اسلامی و مخالفان او یک انگیزهای داشتند برای تخریب چهره پدرم و یک ترور شخصیتی. بدون اینکه در این سی سال کوچکترین سندی را ارائه بدهند. وانگهی بنده خودم میتوانم به شما بگویم که پیشتر یک مسئله حقوقی برای من پیش آمده بود و تمام مسائل مالی من در یک دادگاه در امریکا موجود است و هرکسی میتواند رجوع کند.اگر چنین اتهاماتی جایی داشته باشد، پاسخش را خواهیم داد. ولی تا زمانی که هیچ سندیتی ندارد، اگر افراد به این گونه اتهامات ادامه بدهند، من هم به عنوان یک ایرانی و یک شهروند این مملکت این حق را برای خودم محفوظ میدانم که یک روزی تمام کسانی را که به این شکل به خانواده من به خود من، به پدر من، تهمت زدهاند را به دادگاه بکشانم و از آنها به خاطر تهمتها و ادعا های بیمورد و بی اساس، طلب خسارت کنم. منتها دعوای من الان این مسائل نیست. مسئله من نجات کشورم است و اگر روزی ایران به پایههای حقوقی و اساسی برسد، آن موقع هرچیزی جنبه قانونی خواهد داشت و هرچیزی قابل تعقیب و بررسی است. اول ما باید به این مدنیت برسیم. من فکر می کنم که امروز از نظر اخلاقی بار این تهمتها بر دوش کسانی است که به من تهمت میزنند و هیچ نیازی به توضیح یا دفاع ندارم. چون خودم می دانم که این مسئله خارج از حقیقت بوده و به غیر از اتهامات بی اساس، چیز دیگری نبودهاند. من شکی ندارم که یک روز به شکل کاملا مشهود برای تمام هممیهنانم روشن خواهد شد. این خیلی انسانیتر و خیلی مدنیتر است که انسان وقتی یک اتهامی میزند، یک سندی هم ارائه دهد. پنچ شنبه هشتم ماه دی 2570 |