Textfeld: مصاحبه ام با رضا پهلوی و ناراضیان مطلق

مسیح علی نژاد روزنامه نگار
 
 
 مثل برخی دیگر از همکارانم نشستن با رضا پهلوی و مصاحبه کردن با او برایم تابو بود. حدسم درست بود چون بعد از مصاحبه مشخصا از سوی برخی از همکاران روزنامه نگارم مورد نقد قرار گرفتم که نباید به او رسمیت داد و سراغ چنین فردی برای مصاحبه رفت حتی اگر شکایت او از رهبر جمهوری اسلامی موضوع و سوژه ی مهم خبری باشد. از طرفی شدید ترین توهین ها هم از طرف دوست داران شاه و فرزند ایشان تقدیم ام شد که اصلا چرا از رضا پهلوی پرسیده ام که آیا او مایل است با عنوان «شاهزاده» فعالیت سیاسی کند یا با عنوان « رضا پهلوی». در سوی دیگر این ماجرا هم گفتگویی با رعایت احترام میان دو طیف متفاوت در فضای مجازی شکل گرفت.
اما یک نکته برایم جالب بود؛ هم آنان که رضا پهلوی را به رسمیت نمی شناسند، مصاحبه با او را «خیانت» توصیف می کنند هم آنان که رضا پهلوی را از هم اکنون پادشاه ایران می دانند سوال کننده ای که می پرسد آیا انقلاب ۵۷ برکناری «دیکتاتور» بوده است را «خائن» لقب داده اند. هر دو طرفِ این طیف ناراضی هم فکر می کنند فقط آنها محقِ مطلق اند.
برخی ها که با نام طرفداران شاه و حامیان فرزند شاه می گویند احساسات شان جریجه دار شد که چرا من پرسش کرده ام آیا رضا پهلوی پدر خودش را دیکتاتور می داند یا نه، این پرسش را «بی ادبی» و «گستاخی» تعبیر کرده اند.
برخی دیگر شاکی شده اند چرا همین پرسش را از سید حسن خمینی فرزند رهبر جمهوری اسلامی نپرسیده ام. این در حالیست که اولا در داخل ایران هرگز امکان طرح چنین پرسشی وجود ندارد، دوما اگر سید حسن هم بخواهد در عرصه سیاست جانشین پدرش شود قطعا نه تنها من خیلی های دیگر از او سخت ترین سوالات را خواهند پرسید و او مکلف به پاسخگویی خواهد بود سوم اینکه وقتی عکسی از سید حسن در کنار خامنه ای منتشر شده بود من دور از ایران ابتدا یک مطلب در نقد ایشان نوشتم و سپش با دفتر ایشان هم برای درخواست مصاحبه تماس گرفتم که پاسخ منفی بود. برخی ها نیز قطع کردن سخن «رضا پهلوی» برایشان بی احترامی به جایگاه «شاهزاده» تلقی می شود. در تمام طول مصاحبه هر جایی که مصاحبه شونده را قطع کرده ام با کمال احترام گفته ام «اجازه می خواهم صحبت شما را قطع کنم». یا حتی گفته ام «صحبت شما متین است اما …»، یک بار هم گفته ام «من برای رضا پهلوی که این سخن را مطرح می کند احترام قائل هستم اما ….». این رسم رسانه های معتبر دنیاست که اجازه نمی دهند مصاحبه شونده نطق خودش را در طول مصاحبه انجام دهد و معمولا سخن را با احترام قطع می کنند البته آنها از این تعارفات مرسوم ایرانی چندان بهره مند نیستند که ما هستیم و برای همین اتفاقا مورد نقد هم قرار گرفتم که به کار بردن عبارت « من برای شما احترام قائل هستم» یا « حرف شما متین است اما اجازه می خواهم قطع کنم» با اصول حرفه ای سازگار نیست و باید این رسوم و قیدهای عرف و اخلاقی را در یک مصاحبه کنار گذاشت، من اما کنار نگذاشته باز شاهد بودم چقدر کامنت های خارج از ادب تنها برای همین نکته نوشته شد که چرا ادب را رعایت نکرده ام.این نکته مرا یاد روزهایی انداخت که وقتی محمد خاتمی رییس جمهور دوره اصلاحات به مجلس آمده بود از او پرسیده بودم چرا به خانم عبادی که برنده جایزه صلح نوبل شده است تبریک نگفته است. او گفت : بسم الله الرحمن الرحیم من به عنوان یک ایرانی…..یعنی در پاسخ به سوالم شروع کرد به تبریک گفتن. بالای پنجاه خبرنگار هم دورش ایستاده بودند صحبتش را قطع کردم و گفتم: آقای خاتمی الان نه منظورم این است که چرا قبلا پیام رسمی نفرستادید در حالی که برخی از روسای جمهور دیگر پیام تبریک رسمی ارسال کرده اند…خاتمی گفت مگر هر اتفاقی می افتد رییس جمهور باید پیام رسمی بدهد و بعد هم از کوره در رفت و گفت جایزه صلح نوبل اصلا مهم نیست….وقتی این اظهار نظر خاتمی جنجال آفرین شد کوزه بر سر خبرنگار شکست و آن زمان محمد علی ابطحی در روزنامه شرق مرا با لقب «دخترخانم کم تجربه » مورد عتاب و خطاب قرار داد که وسط حرف خاتمی پریده است و باعث شد خاتمی از کوره در برود….صدا و سیما و کیهان ولی سنگ تمام گذاشتند القابی مشابه القاب این روزها تقدیم ام کردند. آنها گفته بودند خاتمی پاسخ یک خبرنگار «بی ادب» را داد و اشاره آنها هم این بود که من صحبت خاتمی را قطع کردم و باعث شدم او از کوره در برود. احمد بورقانی روزنامه نگاری که از در سیاست بود و اما از سیاست دل خوشی هم نداشت همان زمان که حتی زمزمه اخراجم پیچید گفته بود ایراد بر خبرنگار نیست این سیاستمدار است که در برابر سوال های بی ویرایش نباید از کوره در برود. عادت نداشتیم یک اصلاح طلب به رییس جمهور اصلاح طلب خورده بگیرد برای همین انتقاد احمد بورقانی خوش به دل می نشست آن روزها ……بعدها که از مجلس هفتم اخراج شدم هم باهنر در نشست علنی مجلس گفته بود این خبرنگار «بی ادب» است. اینها همه را گفتم که بگویم «بی ادب» بودن انگ نا آشنایی نیست. آنچنان که دو سوی ماجرا یعنی هم کیهانی ها و هم این روزها کسانی که احساسات شان از مصاحبه ام با رضا پهلوی جریحه دار شده است هر دو دوباره لقب «جوجه اردک زشت» را دستمایه قرار داده اند. هر دو طیف هم مشخصا به تغییر اسم به عنوان یک جرم بزرگ نگاه می کنند و معصومه علی نژاد قمی هم دوباره به جای مسیح در صدر نقد و تند خویی هاشان نشست.
برخی دیگر نیز در این میانه نقدهای به جایی به مصاحبه ام نوشته اند که بی شک از آنها می آموزم و هرگز خودم را محروم از خواندن نقدهای سازنده نمی کنم…به عنوان مثال به کار بردن واژه ی نسل من را حتما باید مورد توجه بیشتری قرار دهم تا حساسیت کمتری بر انگیزد. در طول مصاحبه سه بار از واژه نسل من استفاده کرده ام. یک جا گفته ام نسل من یاد گرفت پدران خود را نقد کند. یک بار گفته ام نسل من نه امام می پذیرد و نه شاه اما اشتباه کردم چون در میان هم نسل هایم هنوز هستند کسانی که هم «امام » و ولایت می خواهند و دیگرانی که «شاه» و پادشاهی را می پسندند.
قضاوت نهایی یک مصاحبه را به مخاطبانی واگذار می کنم که بارها دیده اند در ایران نیز سراغ سیاستمداران رفته و سوال های ممنوعه را پرسیده ام. کم مورد حمله قرار نگرفته ام یک جا می گویند لباس شخصی ها بوده اند جای دیگر می گویند ارتش سایبری بوده اند من اما چه لباس شخصی ها و چه ارتش سایبری را ایرانی می بینم که فرهنگ غلط فحاشی را ترویج می کنند….. با این همه در دل این حمله ها باز از کسانی که منت می گذارند برای نقد سازنده قدم و قلم بر می دارند قدردانی می کنم و باور دارم که هیچ دیکتاتوری از مادر دیکتاتور متولد نمی شود این ما بت پرستانیم که از شاه و امام و آقا، دیکتاتور می سازیم…
دوشنبه 19 دی ماه 2570